عباس اقبال آشتيانى
407
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
پادشاه خاتون ( 691 - 694 ) - پادشاه خاتون دختر قطب الدّين محمد و قتلغ تركان كه زنى باتدبير و فاضل و خوشسيما بود پس از حبس سيورغتمش كرمان را بموجب فرمان گيخاتو در ادارهء خود گرفت و باسم حسن شاه پادشاه شد و تا گيخاتو يعنى شوهر او زنده بود در اين ملك باستقلال حكومت مىكرد اما چون مقام ايلخانى نصيب بايدو شوهر شاه عالم دختر سيورغتمش شد اين زن بانتقام خون پدر بايدو را بدفع پادشاه خاتون واداشت و كردوجين زوجهء سيورغتمش هم در مقام دادخواهى برآمد . بايدو امر داد تا لشكرى از فارس و شبانكاره بدفع پادشاه خاتون حركت كردند و كردوجين نيز با اين لشكر يار شده به سمت كرمان عزيمت نمودند . كردوجين شهر را محاصره نمود و پادشاه خاتون چون تاب مقاومت نداشت دروازههاى شهر را بر روى زوجهء برادر خود گشود . كردوجين به عزت تمام بكرمان وارد شده بتخت سلطنت نشست و پادشاه خاتون را دستگير ساخته او را در شعبان سال 694 باصرار شاه عالم و فرمان بايدو بانتقام قتل شوهر كشت . « پادشاه خاتون حسن شاه بنت قطب الدين محمد هرچند قتال برادر جايز داشت اما بتقرير و تحريض حساد سيورغاتميش بود و ليكن پادشاه خاتون زن عالمهء عادلهاى بود و در نفس او بسى خاصيتها بود و هنرى تمام داشت و خط خوب نوشتى و شعر نيكو گفتى و با دانشمندان و اهل فضل به غايت بعنايت بودى و درگاه او مجمع فضلا و بلغاء عالم شد و شعر در عهد او رونقى تمام گرفت و راتبهء معاش اهل فضل را معين فرمود و نقد از خزانه فرمودى و مدارس علم را معمور گردانيد و بسيار عمارات را از نو فرمود و بر آن اوقاف بسيار نهاد و پيوسته در بارگاه او حديث و بحث فضل و دانش و شعر رفتى و خود شاعرى نيك بود و از شعر او دو سه بيت اينجا بنوشتم تا جهان را فضل او معلوم شود و آن اين است : هرچند كه فرزند الغسلطانم * يا ميوهء بستان دل تركانم مىخندم از اقبال سعادت ليكن * مىگريم از اين غربت بىپايانم و اين رباعى ديگر در حضور گيخاتو خان گفته بود : آنروز كه در ازل نشانش كردند * آسايش جان بيدلانش كردند دعوى لب چون شكرت كرد نبات * در مصر سه سيخ در دهانش كردند و اين يكى ديگر در سيب گفته : سيبى كه ز دست تو نهان مىرسدم * زو بوى حيات جاودان مىرسدم چون ناز دلم بخندد از شادى آن * كز دست لب تو دست جان مىرسدم و ديگر اين قطعه حسب الحال خود گفته است :